خلخال2

 
عشق
نویسنده : میرهادی خلخالی زاویه - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩٠
 

 عشق

غنچه ای بر شاخ سبزی شد عیان

چون ستاره در میان آسمان

 

از نسیم صبحگاهی باز شد

شوخ و زیبا نوگل طناز شد

 

شانه زد باد بهاری بر سرش

ژاله لولو ریخت بر دور و برش

 

بر سر تخت زمردگون نشست

از پی حسن و جوانی شاد و مست

 

بلبلی با اشتیاق آمد به پیش

گشت چون پروانه دور از شمع خویش

 

خواست تا با چرخشی دور سرش

سر نداده در رهش گیرد برش

 

گفت گل ای در ره مقصود خام

خانه معشوق را باشد مقام

 

 

گر تو خود پروانه ای شمعت منم

نقد جان باید بریزی دامنم

 

شب نسوزد بال پروانه اگر

شمع کی سوزد زاشکش تا سحر

 

این نباشد رسم بین بیدلان

سر نداده در بغل گیرند جان

 

عشق را با مصلحت بینی چه کار

عاشقان ریزند سر در پای یار

 

شیده را در بذل جان امساک نیست

سر رود در راه جانان باک نیست

 

من که بهر سوختن اماده ام

دل به جان بی شرر کی داده ام

 

عشق بی آتش نباشد در جهان

نیست عاشق کو نزد آتش به جان